آسمانآسمان، تا این لحظه: 13 سال و 7 ماه و 27 روز سن داره

من و نی نی خوشملم

دیداری دوباره

سلام دختر نازم . امروز بعد 3 هفته اومدم شمارو دیدم ساعت 12 وقت داشتم ولی خیلی معطل شدیم ولی بالاخره دیدیمت .خدارو شکر همه چیزخوب بود. الهی مامان قربونت بشه که انقدر نازی با اون مماخه ناز و کوچولوت.خیلی دوست دارم کوچولوی من هر روز بیشتر از قبل و روزی هزار بار خدا رو برای داشتن شما شکر میکنم . چند وقته خیلی شیطون شدی و دایم بیداری به دکترت گفتم خندید گفت خوبه که اگه شیطونی نکنه بده بعدم گفت بزار دنیا بیاد بعد تربیتش کن الان واسه تربیت زوده بعد از دکترم با بابا محمد و عمو علیرضا رفتیم بیمارستان بهمن دیدیم خدارو شکر خوب بود و همه راضی بودن.کلی به اتاقا نگاه کردم و از این که قراره من و شما تو یکی از این اتاقا باشیم دلمو آب کر...
1 آذر 1391

23 هفتگی دختره نازم

سلام عروسکه مامان .خوبی قربونت بشم.وای نمیدانی مامان چقدر عاشقه تو چقدر دوست داره.هر روز بیشتر عاشقت میشم امروز 9 آبان بود و مامان وقت دکتر داشت ساعت 1 رسیدیم .خیلی خوشحال شدم چون دکتر گفت که شما خوبه خوبید و من خدارو شکر کردم.بابا محمدم طبق معمول فیلم گرفت قربونت بشم که دستاتو گذاشته بودی رو سرت مامان میخواست واست بمیره عسلممممممم خلاصه برگشتنی رفتیم میلاد نور یکم تخت دیدیم ولی هیچکدومو واست نپسندیدم بعد اومدیم خونه مامان با ذوق اومد فیلمتو ببینه که .......................... بله بابا جونت از هولش دکمه ضبطو نزده بود کلی ناراحت شدم یکمم گریه کردم اخه دوست داشتم همه فیلماتو داشته باشه ولی اشکال نداره عکستو دارم هرچند عزیزم دیگ...
9 آبان 1391

شیطونی های عشقم

سلام کوچولوی نازم سلام جونمو عمرم .خوبی عزیزم مامان خیلی خوشحاله که تورو داره الهی قربونت بشم که انقدر شیطون شدی . امشب مامان بستنی خورد بعدش دیدم شیطونی هات شروع شد انقدر محکم میزدی که مامان داشت واست میمرد بابا محمدم که دیگه هیچی.اومده بودی تو پهلوهامو هی لگد و مشت میزدی.الهی مامان قربون اون دستو پای کوچولوت بشه.انقدر محکم تکون میخوردی که پهلوی مامان بالا پایین میرفت .وای که چه حس قشنگیه عزیزم من و بابا از اومدنت خیلی خوشالیم بابا محمد که واست میمیره نمیدانی چقدر به مامان میرسه و هوامو داره .الهی قربونش برم که بهترین شوهر دنیارو دارم و توم بهترین بابای دنیارو   عشق مامان الان که دارم برات مینویسم داری شیطونی میکنی و تک...
30 مهر 1391

روزای زیبا

سلام دختر خوشگلم خوبی مامانم.الهی قربونت بشم که هر روز بیشتر عاشقت میشم.چقدر این حس قشنگه این روزا دیگه قشنگ واسه مامان تکون میخوری و با هر بار تکون خوردتن دل من و بابا رو میبری.تا باهات حرف میزنم شروع میکنی به لگد زدن و نفس مامان میگیری مامانم که صبح تا شب داره قربون صدقت میره اخه تو زندگیه منی.بابا محمدم که دیگه هیچی همش میگه دخترم دخترم فکر کنم وقتی دنیا بیای تو رو بیشتر از من دوست داشته باشه . این روزا همش به آمدنت فکر می کنم به لحظه قشنگی که تو دنیا میای و من میتونم ببینمت ببوسمت واییییییییییی که فکرشم اشکمو درمیاره. منم گاهی بدجنس میشم دل بابا محمد آب میکنم که من زودتر تورو میبینم هههههههه آنم حسودی میکنه خلاصه بگ...
22 مهر 1391

ارامش

سلام دختر خوشگلم .امروز مامان خیلی خوشحال .رفتم جواب ازمایش گرفتم و بردم دکتر دید 2 ساعت نشستم تا تونستم دکتر ببینم .خدارو شکر همه چیز خوب بود و خیالم راحت شد. از وقتی امدیم تو گلم همش شیطونی کردی قربونت بشم عزیزم مامان ببخش که این دو روز با غصه خوردنش تورو اذیت کرد خیلی دوست دارم تو عشق منی مامان ...
13 مهر 1391

یه روز جالب و کمی نگران کننده

سلام جون و عمرم .خوبی مامانم امروز دهم مهر روزیه که قرار بود تو گلم ببینم ساعت 2 وقت داشتم نمیدانم چرا نگران بودم .وقتی رفتم خوابیدم که دکتر سونو کنه اقای دکتر گفتن که شما دختری ههههههههههههههه درسته مامان من تازه فهمیدم که تو عسلم دختری اخه مامان فکر میکرد یه پسر داره.خلاصه از تعجب وقتی دکتر گفت جیغ کشیدم حالا ایشالا بزرگ بشی و فیلمش ببینی میفهمی.خلاصه کلی ذوق کردیم بابا محمد که دیگه هیچی اخه بابا عشق دختر داره .دکتر همه اعضای بدن کوچولوتو به ما نشان دادو ما لذت بردیم گفت تو دختر خوشگلم 262 گرم هستی.الهی قربونت بشم انقدر کوچولویی.راستی الان شما 18 هفته و 3 روزته و 14 سانتی یعنی خیلی کوچولویی قربونت بشمممممممممممممممممم و خبر بد این بود...
12 مهر 1391